العلامة المجلسي
178
حياة القلوب ( فارسي )
شد وگفت : اى آدم چرا گريه مىكنى ؟ گفت : چون گريه نكنم وحال آنكه خدا مرا از جوار خود بيرون كرد وبه دنيا فرستاد . گفت : اى آدم ! توبه كن بسوى خدا . گفت : چگونه توبه كنم ؟ پس حق تعالى بر أو قبّهاى از نور فرستاد در موضع كعبه ، كه نورش ساطع گرديد در كوههاى مكة به قدر حرم ، پس خدا امر كرد جبرئيل را كه نشانها بر دور حرم بگذارد ؛ پس روز هشتم ذيحجه جبرئيل آمد به نزد آدم عليه السّلام وگفت : برخيز ، وأو را از حرم بيرون برد وامر كرد أو را كه غسل بكند واحرام ببندد ، وكيفيت احرام وتلبيه را تعليم أو نمود ، وبيرون آمدنش از بهشت در روز أول ذي القعدة بود ، پس أو را در روز هشتم ذيحجه بعد از احرام به منى برد وشب در منى ماندند ، وچون صبح شد بيرون برد أو را بسوى عرفات ، چون ظهر روز عرفه شد امر كرد أو را به قطع كردن تلبيه وغسل كردن ، وچون از نماز عصر فارغ شد جبرئيل امر كرد أو را كه بايستد در عرفات وتعليم أو نمود آن كلمات را كه تلقّى نمود از پروردگارش ، وآن كلمات اين دعاست : « سبحانك اللّهمّ وبحمدك لا اله الّا أنت عملت سوء وظلمت نفسي واعترفت بذنبي فاغفر لي انّك أنت الغفور الرّحيم ، سبحانك اللّهمّ وبحمدك لا اله الّا أنت عملت سوء وظلمت نفسي واعترفت بذنبي فاغفر لي انّك أنت خير الغافرين ، سبحانك اللّهمّ وبحمدك لا اله الّا أنت عملت سوء وظلمت نفسي واعترفت بذنبي فاغفر لي انّك أنت التّوّاب الرّحيم » . پس چنين ايستاده ماند ودستها بسوى آسمان بلند كرده بود وتضرع به درگاه خدا مىنمود ومىگريست ؛ چون آفتاب فرورفت آدم را برگردانيد به مشعر وشب در آنجا ماند ، چون صبح شد ايستاد بر كوه مشعر الحرام وخدا را خواند به كلمهاى چند وخدا توبهاش را قبول كرد ، پس جبرئيل أو را آورد به منى وامر كرد أو را كه سر بتراشد ، پس برگردانيد أو را بسوى مكة ؛ وچون به نزد جمرهء أولى رسيد شيطان بر سر راه أو آمد وگفت : اى آدم ! ارادهء كجا دارى ؟ پس جبرئيل امر كرد آدم را كه هفت سنگ بر أو بيندازد وبا هر سنگى اللّه أكبر بگويد ، چون چنين كرد شيطان رفت ؛ ونزد جمرهء ثانيه باز بر سر راه آدم